مؤلف مجهول

42

تفسير قرآن پاك ( فارسى )

بود و به حكم او آمد مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ راست گوى كننده مران نامه را كه ايشان داشتند اى كه تورية نَبَذَ فَرِيقٌ مِنْهُمْ گروهى ازين جهودان كه علم توريت يافته بودند نامه‌ى خدايرا عز و جل ، يعنى قرآن را بينداختند ، اى كه كار نبستند ، و بدان نگرويدند . كَأَنَّهُمْ لا يَعْلَمُونَ چنان ساختند خويشتن را كه هرگز ندانستندى مرين نامه را وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطِينُ تركوا كتاب اللّه و اتّبعوا تلك الكتب اللّتى تلت الشّياطين و كتبت الشّياطين گفت نامه‌ى خداى را عز و جل بگذاشتند « 1 » و آن نبشتها را كه ديوان نبشته بودند از جادويها و نيرنگها ، اندر وقت ملك سليمان يا از پس ملك سليمان عليه السّلام ، آن پيش گرفتند و بدان مشغول گشتند . و قصه‌ى اين‌چنان بود كه ايزد تعالى مر سليمان را عليه السّلام فرمان چنان داده بود كه تا جز از بنى اسرايل زن بزنى نخواهد . وقتى از وقتها به غزايى رفت . دخترى از ان ملك كافران به بردگى گرفت ، و پس او را آزاد كرد و بزنى خواست . غفلتى بر وى برفت . ايزد تعالى آن از وى نپسنديد و به عتاب آن ، مرو را از مملكتش معزول گردانيد تا چهل روز ، و سبب آن بود كه ايزد تعالى شكوه مملكت او اندر زير آن نگين انگشترى وى نهاده داشت و گفته‌اند كه آدم عليه السّلام از بهشت آن را بيرون [ 33 ] آورده بود و عصاى موسى را عليه السّلام . عصا معجزت موسى گشت و انگشتيره معجزت سليمان عليه السّلام ، و هربارى كه سليمان عليه السّلام به آب‌خانه 38 اندر شدى ، از حرمت مران انگشتيره را با خود نداشتى ، به زنى از زنان خويش كه به نزد او امينه‌تر بود - نام وى ضبنه - انگشتيره به دو دادى ، و پس در آب خانه شدى . روزى هم برين عادت انگشتيره

--> ( 1 ) . اصل : بگداشتند .